معنی الفخته
6 بازدید
[ اَ فَ تَ / تِ ] (ن مف) نعت مفعولی از الفختن. اندوخته و جمع کرده. (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج). اندوخته. (فرهنگ رشیدی). گردکرده شده و جمع کرده شده. (مؤید الفضلاء). اندوخته و محصول. (ناظم الاطباء). الفخده. الفنجیده. (فرهنگ رشیدی). رجوع به الفختن و الفاختن شود: غزی کو بغارت ببندد میان ز الفختهٔ خویش بیند زیان. امیرخسرو (از فرهنگ رشیدی).
کلمات همقافیه با «الفخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر