معنی افکنی
5 بازدید
[ اَ کَ ] (حامص) حاصل مصدر از افکندن که به صورت ترکیب آید: یکی کاروان جمله شاهین و باز بچرغ و کلنگ افکنی تیزتاز.نظامی. گرفته مزن در حریف افکنی گرفته شوی گر گرفته زنی.نظامی. بدشمن گر آیی بخصم افکنی گشاده بر و بازوی بهمنی.نظامی. ز خصم تو چون مملکت گشت سیر بخصم افکنی پای درنه دلیر.نظامی. برآرم سگان را ز شورافکنی که با شیر بازیست گورافکنی.نظامی. بشیرافکنی در شکارآمدند.نظامی. بصیدافکنی می نبشتند راه.نظامی. دو هفته کم و بیش در کوه و دشت بصیدافکنی راه را می نوشت.نظامی.
کلمات همقافیه با «افکنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر