معنی افکنه
5 بازدید
[ اَ کَ نَ / نِ ] (اِ) افکنه کردن شاخ؛ خوابانیدن آنرا تا پایهٔ دیگر از آن کنند. یارم کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || ته نشست سیل که در دهانهٔ آبراهه می نشیند.
کلمات همقافیه با «افکنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر