معنی افکنیدن
5 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص) افکندن : گهی سجاده بر دوش افکنیدیم گهی در بحر دل جوش افکنیدیم. عطار (اسرارنامه). رجوع به افکندن شود.
کلمات همقافیه با «افکنیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر