معنی افکندهسم
6 بازدید
[ اَ کَ دَ / دِ سُ ] (ص مرکب) کنایه از عجز و زاری بسیار باشد. (برهان) (هفت قلزم). عاجزگشته. زارگشته. (ناظم الاطباء): رخش بهرای زر بردن در پیش دیو پس خر افکنده سم مرکب جم ساختن. خاقانی. رخش علل در رهش افکنده سم علت و معلول در آن هر دو گم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «افکندهسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر