معنی افلح
11 بازدید
[ اَ لَ ] (ع ص) کفته لب زیرین. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). شکافته لب زیرین. (تاج المصادر بیهقی). لب زیر شکافته. (دستوراللغه). گشاده لب زیرین. (مهذب الاسماء). زرددندان. (المصادر زوزنی). خرگوش لب. لب شکری از لب زیرین. (یادداشت مؤلف). || (ن تف) رستگارتر. (یادداشت مؤلف). || (اِ) نوعی سنگ از اشباه که در عداد یاقوت بود. رجوع به الجماهر ص ۵۲، ۵۳، ۷۶، ۷۷ شود.[ اَ لَ ] (اِخ) مکنی به ابوعطاء. رجوع به ابوعطاء مرزوق شود.[ اَ لَ ] (اِخ) آزادکردهٔ فخر کائنات (پیمبر ص) و یکی از صحابهٔ او است. برخی گویند آزادکردهٔ ام سلمه است. وی از روات است که روایاتی از او نقل شده است. (از قاموس الاعلام ترکی): گر عاقلی ز هر دو جماعت سخن مگوی بگذارشان بهم که نه افلح نه قنبرند. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «افلح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لح» برای سرودن شعر