معنی افصح
7 بازدید
[ اَ صَ ] (ع ن تف) فصیح تر در بیان و سخن آرایی. (ناظم الاطباء). سخن گوی تر و تیززبان تر. (آنندراج). زبان آورتر. گشاده سخن تر. گویاتر. اَذرَع. تیززبان تر. (از یادداشت مؤلف): {/Bهُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسََاناً... ۴-۷۲۸:۳۴/}(قرآن ۲۸/۳۴). - امثال: افصح من العضین؛ ای دغفل و ابن الکیس. (مجمع الامثال میدانی).[ اَ صَ ] (اِخ) میرمحمدعلی از شعرای هندوستان بود و به سال ۱۱۵۰ هـ . ق. درگذشت. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «افصح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صح» برای سرودن شعر