جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
قصه هدهد و سلیمان در بیان قضا

قصه هدهد و سلیمان در بیان قضا

قصه هدهد و سلیمان در بیان قضا
1
چون سلیمان را سراپرده زدندپیش او مرغان به خدمت آمدند
2
همزبان و محرم خود یافتندپیش او یک یک به جان بشتافتند
3
جمله مرغان ترک کرده چیک چیکبا سلیمان گشته افصح من اخیک
4
همزبانی ، خویشی و پیوندی استمرد با نامحرمان چون بندی است
5
ای بسا هندو و ترک همزبانای بسا دو ترک چون بیگانگان
6
پس زبان محرمی خود دیگر استهمدلی از همزبانی بهتر است
7
غیر نطق و غیر ایماء و سجلصد هزاران ترجمان خیزد ز دل
8
جمله مرغان هر یکی اسرار خوداز هنر وز دانش و از کار خود
9
با سلیمان یک به یک وامی نموداز برای عرضه خود را می ستود
10
از تکبر نی و از هستی خویشبهر آن ، تا ره دهد او را به پیش
11
چون بباید برده را از خواجه ییعرضه دارد از هنر دیباجه یی
12
چونکه دارد از خریداریش ننگخود کند بیمار و شل و کر و لنگ
13
نوبت هد هد رسید و پیشه اشو آن بیان صنعت و اندیشه اش
14
گفت : ای شه ، یک هنر کان ، کهتر استباز گویم ، گفت کوته بهتر است
15
گفت : برگو تا کدام است آن هنرگفت : من آنگه که باشم اوج بر
16
بنگرم از اوج ، با چشم یقینمن ببینم آب ، در قعر زمین
17
تا کجا است و چه عمق استش ؟ چه رن ؟از چه می جوشد ؟ ز خاکی یا ز سنگ ؟
18
ای سلیمان ، بهر لشکرگاه رادر سفر ، می دار این آگاه را
19
پس سلیمان گفت : ای نیکو رفیقدر بیابانهای بی آب عمیق
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1202 تا 1220

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : 25 از 34

بیت ۱: چون سلیمان را سراپرده زدند / پیش او مرغان به خدمت آمدند

  • قافیه: زَد / آمَد (در قالب زدند / آمدند)

  • ردیف: ـَند

  • آرایه: تلمیح (اشاره به شکوه بارگاه حضرت سلیمان و خدمتگزاری پرندگان و تسخیر حیوانات).

  • معنی: هنگامی که خیمه و بارگاه سلطنت حضرت سلیمان برپا گردید، جملگی پرندگان برای خدمتگزاری و عرض ادب به پیشگاه او حاضر شدند.

بیت ۲: همزبان و محرم خود یافتند / پیش او یک یک به جان بشتافتند

  • قافیه: یافت / بشتافت (در قالب یافتند / بشتافتند)

  • ردیف: ـَند

  • آرایه: کنایه («به جان شتافتن» کنایه از با نهایت اشتیاق، شیفتگی و اخلاص رفتن)، مراعات نظیر (همزبان، محرم).

  • معنی: چون سلیمان را دانا به زبان خود و رازداری همدل و یگانه یافتند، تک‌تک با تمام وجود و از صمیم جان به سوی او شتافتند.

بیت ۳: جمله مرغان ترک کرده چیک چیک / با سلیمان گشته افصح من اخیک

  • قافیه: چیک‌چیک / اخیک

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: نام‌آوا / صوت‌نام («چیک‌چیک» برای بیان صدای پرندگان)، تلمیع (به کار بردن عبارت عربی)، تلمیح به مَثَلِ شیوایی کلام («أَفْصَحُ مِنْ أَخِيكَ»؛ گویاتر و روشن‌تر از برادرت).

  • معنی: پرندگان همه، آواهای نامفهوم و جیرجیر پرنده‌وار خود را کنار نهادند و در گفتگو با سلیمان، از برادران هم‌زبان آدمی نیز فصیح‌تر و شیواتر سخن گفتند.

بیت ۴: همزبانی ، خویشی و پیوندی است / مرد با نامحرمان چون بندی است

  • قافیه: پیوندی / بَندی

  • ردیف: است

  • آرایه: تشبیه (تشبیه انسان در میان بیگانگان و نامحرمان به اسیر و زندانی)، جناس ناقص اختلافی (پیوندی / بندی)، تضاد (همزبان / نامحرم).

  • معنی: هم‌زبانی و درک متقابل نوعی خویشاوندی و پیوند عمیق روحی است؛ در حالی که انسان در میان کسانی که با او بیگانه و نامحرم‌اند، همچون اسیری در بند و زندان است.

بیت ۵: ای بسا هندو و ترک همزبان / ای بسا دو ترک چون بیگانگان

  • قافیه: همزبان / بیگانگان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (همزبان / بیگانه، هندو [مظهر تیرگی و تفاوت نژادی] / ترک [نماد سپیدی])، تکرار (ای بسا، ترک).

  • معنی: چه بسیار هندو و ترکی که به سبب نزدیکی دل‌ها با یکدیگر هم‌زبان و همدل‌اند؛ و چه بسیار دو هم‌زبان یا دو ترک که با وجود زبان مشترک ظاهری، نسبت به هم چون بیگانگان‌اند.

بیت ۶: پس زبان محرمی خود دیگر است / همدلی از همزبانی بهتر است

  • قافیه: دیگر / بهتر

  • ردیف: است

  • آرایه: ارسال‌المثل ماندگار («همدلی از همزبانی بهتر است»)، جناس اشتقاق (همدلی / همزبانی)، تضاد مفهومی.

  • معنی: از این رو، زبانِ راز و محرمیتِ باطنی مقوله‌ای کاملاً جداست؛ و هم‌بستگی و یگانگی دل‌ها به‌مراتب از اشتراکِ واژه‌ها و زبان ظاهری برتر و ارزشمندتر است.

بیت ۷: غیر نطق و غیر ایماء و سجل / صد هزاران ترجمان خیزد ز دل

  • قافیه: سِجِلّ / دِل

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (نطق، ایماء، سجل، ترجمان)، اغراق (صدهزاران ترجمان)، جناس ناقص اختلافی (سجل / دل).

  • معنی: جدا از سخن گفتن، اشاره کردن و نوشتنِ اسناد و نامه‌ها، از ژرفای دلِ آدمی صدها هزار مترجمِ خاموش برای انتقال احساسات و معانی برمی‌خیزد.

بیت ۸: جمله مرغان هر یکی اسرار خود / از هنر وز دانش و از کار خود

  • قافیه: اسرار / کار

  • ردیف: خود

  • آرایه: مراعات نظیر (هنر، دانش، کار).

  • معنی: تمامی پرندگان یک‌به‌یک رازهای نهفتهٔ درونی خویش، از مهارت‌ها و هنرها گرفته تا مراتب علم و کاردانی عملی‌شان را...

بیت ۹: با سلیمان یک به یک وامی نمود / از برای عرضه خود را می ستود

  • قافیه: وامی‌نمود / می‌ستود

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اشتقاق (نمود / ستود)، مراعات نظیر (عرضه، ستودن).

  • معنی: ...برای سلیمان به تفصیل آشکار می‌کردند و برای ارائهٔ هنر و شایستگی‌شان، به بازگویی و تمجید استعدادهای خویش می‌پرداختند.

بیت ۱۰: از تکبر نی و از هستی خویش / بهر آن ، تا ره دهد او را به پیش

  • قافیه: خویش / پیش

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (خویش / پیش)، کنایه («ره دادن به پیش» کنایه از بار یافتن، پذیرفته شدن و تقرب به درگاه سلطان).

  • معنی: این تعریف و جلوه‌گری نه از روی خودپسندی و غرور نفسانی، بلکه تنها به این منظور بود تا سلیمان آنان را به بارگاه خود راه دهد و در جمع خاصان بپذیرد.

بیت ۱۱: چون بباید برده را از خواجه یی / عرضه دارد از هنر دیباجه یی

  • قافیه: خواجه‌یی / دیباجه‌یی

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (اسلوب معادله و ذکر حال غلام در بازار برده‌فروشان برای تقریب ذهن)، استعاره مصرحه («دیباجه» استعاره از گزیده، سرآغاز و نمونه‌ای درخشان از استعدادها).

  • معنی: چنان‌که اگر بنده‌ای خریدار و سروری نیکو بیابد، برای آنکه دل خواجه را به دست آورد، نمونه‌ای برجسته از فضایل و هنرهای خود را پیشکش می‌دارد.

بیت ۱۲: چونکه دارد از خریداریش ننگ / خود کند بیمار و شل و کر و لنگ

  • قافیه: نَنگ / لَنگ

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (بیمار، شل، کر، لنگ)، کنایه («خود را بیمار و لنگ کردن» کنایه از تمارض، بی‌استعدادی ساختگی و روی‌گردانی از پیوند).

  • معنی: اما اگر آن برده از خریده شدن توسط اربابی بیزار و شرمسار باشد، عمداً خود را بیمار، ناقص‌العضو، کر و فلج نشان می‌دهد تا خریده نشود.

بیت ۱۳: نوبت هد هد رسید و پیشه اش / و آن بیان صنعت و اندیشه اش

  • قافیه: پیشه‌اش / اندیشه‌اش

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (پیشه، صنعت، اندیشه)، تلمیح (اشاره به نقش تاریخی هدهد در دربار سلیمان نبی).

  • معنی: نوبت به پرندهٔ هدهد و تخصص او رسید تا مهارت، خرد و صنعت ویژهٔ وجودی خویش را بیان کند.

بیت ۱۴: گفت : ای شه ، یک هنر کان ، کهتر است / باز گویم ، گفت کوته بهتر است

  • قافیه: کِهتَر / بهتَر

  • ردیف: است

  • آرایه: ارسال‌المثل («کوته بهتر است»؛ خیر الکلام ما قلّ و دلّ)، تضاد مفهومی (کوتاهی در برابر سخن دراز).

  • معنی: هدهد گفت: ای پادشاه، آیا اجازه می‌دهی خردترین و کم‌مرتبه‌ترین هنرم را بازگو کنم؟ سلیمان فرمود: سخن مختصر و گزیده نیکوتر است.

بیت ۱۵: گفت : برگو تا کدام است آن هنر / گفت : من آنگه که باشم اوج بر

  • قافیه: هُنَر / بَر (اوج‌بَر)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (هنر / بر).

  • معنی: سلیمان گفت: بگو آن چه هنری است؟ هدهد گفت: هر زمان که در فراز آسمان و بلندای پرواز قرار بگیرم...

بیت ۱۶: بنگرم از اوج ، با چشم یقین / من ببینم آب ، در قعر زمین

  • قافیه: یقین / زمین

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد و طباق (اوج [بلندای فلک] / قعر [ژرفای خاک])، اصطلاح عرفانی («چشم یقین»؛ شهود قلبی و رؤیت خالی از هرگونه شک).

  • معنی: ...از آن بلندای آسمان با نگاهی یقین‌آور و بی‌خطا به زیر پایم می‌نگرم و جریانِ آب را در ژرفنای تاریک زمین آشکارا مشاهده می‌کنم؛

بیت ۱۷: تا کجا است و چه عمق استش ؟ چه رنگ ؟ / از چه می جوشد ؟ ز خاکی یا ز سنگ ؟ (نکتهٔ نسخه: در متن ارسالی کلمهٔ «رن» تصحیف و کوتاه‌شدهٔ واژهٔ «رنگ» است که با «سنگ» قافیه می‌سازد).

  • قافیه: رَنگ / سَنگ

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (عمق، رنگ، جوشیدن، خاک، سنگ)، تقسیم و تفضیل احوال آب.

  • معنی: می‌بینم که رگه‌های آب تا به کجا کشیده شده، ژرفایش چقدر است، چه رنگ و زلالی دارد و از چه بستری فوران می‌کند؛ از لایه‌های خاک یا از درون تخته‌سنگ‌ها؟

بیت ۱۸: ای سلیمان ، بهر لشکرگاه را / در سفر ، می دار این آگاه را

  • قافیه: لشکرگاه / آگاه

  • ردیف: را

  • آرایه: جناس ناقص اشتقاق (لشکرگاه / آگاه).

  • معنی: ای سلیمان، برای ساماندهی اقامتگاه سپاه و سیراب کردن لشکریانت در طول سفر، این خادمِ آگاه و آب‌شناس را همراه خود نگه دار.

بیت ۱۹: پس سلیمان گفت : ای نیکو رفیق / در بیابانهای بی آب عمیق

  • قافیه: رفیق / عمیق

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (رفیق / عمیق).

  • معنی: سلیمان به او گفت: آری، در بیابان‌های خشک، سوزان و کویرهای بی‌پایان، تو یار و همراهی بسیار نیکو و غنیمتی بزرگ خواهی بود.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید