معنی افسرد
5 بازدید
[ اَ سُ ] (ن مف مرخم / نف مرخم) افسرده. افسردن و فسردن مصدر آن است. (از انجمن آرای ناصری): عادت چنان رفته است که آنچه از گوشت بزغاله سازند آنرا افسرد گویند و آنچه از گوشت گوساله کنند آنرا هلام گویند (یعنی بوارد و کامه ها و آچالها و آنچه بدین ماند). (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به افسرده شود.
کلمات همقافیه با «افسرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر