معنی افسرخدائی
6 بازدید
[ اَ سَ خُ ] (حامص مرکب) پادشاهی. صاحب افسری. تاجداری : عقل را در بندگیش افسرخدائی داده ام ایتکینی بوده و الب ارسلان آورده ام.خاقانی.
کلمات همقافیه با «افسرخدائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر