معنی افسرخدا
6 بازدید
[ اَ سَ خُ ] (ص مرکب) خداوند تاج و پادشاه. (آنندراج). خدای افسر. صاحب افسر. صاحب تاج : افسرخدای خسرو، کشورگشای رستم ملکت طراز عادل، ملت فروز داور.خاقانی.
کلمات همقافیه با «افسرخدا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر