معنی افسال
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) هیچکاره ساختن رخت را. || بچهٔ خرمابن را از مادر جدا کرده جای دیگر نشاندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ناسره و ناروا گردانیدن درهم را. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «افسال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر