معنی افسان

معنی افسان

7 بازدید
[ اَ ] (اِ) آهنی و سنگی را گویند که بدان کارد و شمشیر و مانند آن تیز کنند. (آنندراج) (برهان). سنگی که بدان کارد و شمشیر و جز آن تیز کنند. (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری). بدانچه تیغ و کارد و امثال آن تیز کنند. و آنرا سان و فسان نیز گویند بتازیش مسن خوانند. (شرفنامهٔ منیری). مسن که کارد بدان تیز کنند و آنرا فسان و اوسان نیز گویند. (میرزا ابراهیم) (مجمع الفرس). سنگ فسان. (غیاث اللغات). مشحذ. (یادداشت مؤلف): از کین عدو بر زمین زند سم تا نعل چو خنجر کند بر افسان.مختاری. چتر ترا دولت سمائی رهبر تیغ ترا نصرت خدائی افسان.مسعودسعد. طبع و دل خنجری و آینه ییست رنج و غم صیقلی و افسانیست.مسعودسعد. فقیه ار هست چون تیغی فقیر ار هست چون افسان تو باری کیستی زینها که نه تیغی نه افسانی. سنائی. رندهٔ مریخ رند چون شودش کند سیر چرخ کند در زمان از زحل افسان او. خاقانی. سعد ذابح بهر قربان تیغ مریخ آخته جرم کیوانش چو سنگ مکی افسان دیده اند. خاقانی. سر آل بهرام کز بهر تیغش سر تیغ بهرام افسان نماید.خاقانی. دورباش قلمش چون به سه سرهنگ رسد ز دوم اخترش افسان بخراسان یابم.خاقانی. به از سنگین دل دشمن نگردد هیچ افسانش.؟ || افسانه و سرگذشت. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). قصه و افسانه و سرگذشت. (ناظم الاطباء). بمعنی افسانه و حکایات بی فایده. (فرهنگ شعوری). احدوثه. افسانه. نقل. حکایت. (یادداشت مؤلف): از نفس سخن کم جو در مجلس جانبازی بر تارک بی نفسی فرموده دل افسان ساز. سنائی (از فرهنگ شعوری). - هزارافسان؛ هزار افسانه (کتابیست): هزار و ده صفت از هفتخوان و روئین دژ فزون شنیدم و خواندم من از هزارافسان. قطران (از آنندراج). || (نف مرخم) افسونگر. (برهان) (آنندراج). افسونکار. جادو. ساحر. (ناظم الاطباء). رام کننده. عزیمه. (یادداشت مؤلف). - مارافسان؛ رام کنندهٔ مار. مارافسا. مارافسار.

کلمات هم‌قافیه با «افسان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید