معنی اعقاد
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) جوشانیده درشت و سطبر نمودن چیزی را. قال الکسائی: یقال للقطران و الرب و نحوه: اعقدته حتی تعقد. (منتهی الارب). در جوشانیدن ستبر نمودن چیزی را. (ناظم الاطباء). جوشانیده درست و سطبر نمودن چیزی را. (آنندراج). ستبر گردانیدن دارو و آنچه بدو ماند. (مصادر زوزنی). ستبر گردانیدن مایع. (تاج المصادر بیهقی). جوشانیده درشت و سطبر کردن از چیزی، چون رب قطران. (یادداشت بخط مؤلف). جوشانیدن عسل و رب و نظایر آن تا غلیظ شود. (از اقرب الموارد). تَعقید. (اقرب الموارد).[ اَ ] (ع اِ) جِ عَقد، بمعنی پذرفتاری و پیمان و رای و فکر و شتر نر قوی پشت و مرد بسته زبان و طاق بنا. (منتهی الارب). جِ عَقد، بمعنای پایهٔ بنا و شتر نر قوی پشت. (از اقرب الموارد). جِ عَقد. (ناظم الاطباء). عُقود. (اقرب الموارد). و رجوع به عَقد و عقود شود.
کلمات همقافیه با «اعقاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر