معنی اعقاب
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بنوبت سوار شدن یکدیگر. بنوبت برنشستن با کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بنوبت سوار شدن یکدیگر. (آنندراج). نوبت گذاشتن در سوار شدن با کسی. (از اقرب الموارد). نوبت کردن. (تاج المصادر بیهقی). || پاداش دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن عادل بن علی) (تاج المصادر بیهقی). جزای نیک دادن. فان العرب تقول: اعقبت الرجل؛ جازیته بخیر و عاقبته؛ جازیته بشر، فاطلق علی الجزاء بالخیر عاقبة و علی الجزاء بالشر عقاب. (از اقرب الموارد). || مردن و خلیفه گذاشتن پسر را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). درگذشتن و خلیفه بجای گذاشتن یعنی فرزند باقی گذاشتن: اعقب فلان؛ مات و خلف عقباً، ای ولداً. (از اقرب الموارد). فرزند واگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی). || دیگ عاریتی با عقبه بازدادن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). بازپس دادن عاریه گیر دیگ عاریتی را با عقبه. (از اقرب الموارد). || حق خود و بدل چیزی از کسی گرفتن و خبر بدو رسانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خبر بدو (کسی) رسانیدن. (آنندراج). || نیابت کسی نمودن بعد وی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || «و العرب تعقب و تعاقب بین الفاء و الثاء مثل جدف و جدث». (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بازگردیدن دیوانگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دیوانگی کسی در اوقاتی برگشتن: اعقب فلاناً الطائف؛ کان الجنون یعاوده فی اوقات. یقال: اکل اکلة اعقبته سقماً؛ ای اورثته». (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || از پی درآمدن. (آنندراج). از پی درآوردن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی) (تاج المصادر بیهقی). || در پی داشتن. (آنندراج). || برآمدن ستاره بعد غروب ستاره. || عقاب ساختن در نورد چاه. || از پی خود جانشین کردن فرزند و رفتن: ذهب فلان فاعقبه ابنه؛ اذا خلفه. (منتهی الارب).[ اَ ] (ع اِ) پس ماندگان و پس آیندگان و پسران و اولاد. جِ عقب. (غیاث اللغات). جِ عَقِب. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). جِ عَقِب، بمعنی پسر و پسر پسر. و منه: لانردهم علی اعقابهم؛ ای الی حالتهم الاولی. (منتهی الارب). فرزندان که پس پدر باشند. فرزندانی از پس پدر و مادر مانده. (یادداشت بخط مؤلف). اولاد و اولاد اولاد. (ناظم الاطباء): اخلاف ما [ مسعود ] بجانب عراق... مشغول گردیم و وی [ محمد ] بغزنین... تا... طریقی که پدران ما بر آن رفته اند نگاه داشته آید که برکات آن اعقاب را باقی ماند. (تاریخ بیهقی). پس از عهد بگویی [ حصیری ] خان را که چون کار بدین نیکویی برفت و برکات این اعقاب را خواهد بود. (تاریخ بیهقی ص ۲۱۲). هزار قصر چو ایوان بنا کنی در هند هزار شاه چو کسری بگیری از اعقاب. مسعودسعد. اولاد و اعقاب الیاس بعد از آن صحیفهٔ اعقاب برخواندند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۱). اعقاب و اولاد او و آنکس که در دیار هند بصدر ملک و معرض حکم باشد بر این قضیت میرود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۳). لاجرم حق تعالی آن مساعی حمیده سبب ثبات دولت او و اعقاب او گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹). || جِ عَقِب، پاشنه ها. (زمخشری). جِ عَقِب بمعنی... پاشنه. (منتهی الارب). جِ عَقِب و عَقب، بمعنی پاشنهٔ پا. (از اقرب الموارد) (از آنندراج). و رجوع به عَقِب و عَقب شود.
کلمات همقافیه با «اعقاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر