معنی اعقار
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بیمار رحم گردانیدن. یقال: اعقر اللََّه رحمها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). عقره گردانیدن خدای زن را. (از اقرب الموارد). || عقره خورانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بسیارعقار شدن. (تاج المصادر بیهقی). || ترسانیدن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بدهشت آوردن کسی را. (از اقرب الموارد). مدهوش کردن. (تاج المصادر بیهقی).[ اَ ] (ع اِ) جِ عُقر، بمعنی دنبالهٔ حوض یا جای آب خوردن ستور از آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جِ عُقر، بمعنی نازایی و کابین زن و میان خانه و اصل آن و بهترین جای خانه و بهترین بیت از قصیده و جز آن. (از اقرب الموارد). و رجوع به عُقر شود. || نام درختی است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اعقار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر