معنی اعتماد داشتن
4 بازدید
[ اِ تِ تَ ] (مص مرکب) تکیه داشتن. ثقه داشتن. مطمئن بودن. متکی بودن. اطمینان داشتن : و امیر محمود بر وی [ ابوالحسن دبیر ] اعتماد تمام داشت. (تاریخ بیهقی ص ۲۴۵). و همچنان دربسته بخریدندی بی آنک بگشادندی از آنک بر بیاعان اعتماد داشتندی. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۴۶). گر ظهوری بعقل دربند است بر جنون دارد اعتماد چه غم. ظهوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «اعتماد داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر