معنی اعادی
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ اَعْداء. ججِ عَدُوّ. (متن اللغة) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب): لکنّ قومی اصبحوا مثل خیبر بها داؤها و لاتضر الاعادیا. نابغهٔ جعدی (از عیون الاخبار ج ۱ ص ۲۱۹). دشمنان. (ناظم الاطباء). دشمنان و اعداء. (فرهنگ نظام). دشمنان. (از منتخب) (کنز) (غیاث). جِ عدو. دشمنان. (آنندراج). جِ عدو. (دهار): به رغم انف اعادی درازعمر بمان که دزد دوست ندارد که پاسبان ماند.سعدی.
کلمات همقافیه با «اعادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر