معنی اظلال

معنی اظلال

6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ ظِلّ. (از اقرب الموارد) (متن اللغة) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ ظِلّ. سایه ها. (فرهنگ نظام). ظِلال. ظُلول. اَظِلَّة. ظُلَل. (متن اللغة). جِ ظل، سایه. (آنندراج). و رجوع به ظل و ظلال و ظلول و اظلة و ظلل شود. || در تداول حکمت اشراق، کلمهٔ اظلال را در بحث از مُثُلِ افلاطونی، مرادف اصنام آورده اند. شیخ اشراق گوید: هر یک از انواع جرمی در عالم حسی دارای مثالی در عالم عقل اند که صورتی است بسیط، نوری و قائم بذات خود... و همچون ارواح برای صور نوعی جسمانی است و مثالهای مذکور بمنزلهٔ اصنام آن، یعنی اظلال یا سایه ها و رشحاتی از آن اند، چه ارواح لطیف، و این دسته کثیف اند. رجوع به حکمةالاشراق چ کُربَن حاشیهٔ ص ۹۲ و ۹۳ شود. || جِ اَظَلّ. (مهذب الاسماء). رجوع به اظل شود.
[ اِ ] (ع مص) اظلال روز؛ سایه دار شدن آن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). باسایه گردیدن روز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). یقال: اظل یومنا؛ اذا صار ذاظل. (منتهی الارب). سایه دار شدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || سایه افکندن درخت و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سایه افکندن خورشید و جز آن بر کسی، گویند: اظلنی الغمام و الشجرة. (اقرب الموارد). سایه افکندن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || نزدیک آمدن کسی یعنی سایه افکندن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). و منه: اظلک شهر کذا؛ ای دنا منک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نزدیک آمدن. (زوزنی). و گویند نزدیک شدن به چیزی بحدی که بر او سایه افکند و به «علی» نیز متعدی شود. سپس گویند: اظلک امر و اظل و اظلک الشهر؛ یعنی به تو نزدیک شد. (از اقرب الموارد). اظلال امری به کسی؛ فروگرفتن یا نزدیک شدن به وی. (از متن اللغة): فلجأ امیرالمؤمنین عقب هذه القادمة التی المت و الهادمة التی اظلت، الی ما یرید اللََّه منه. (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۰). || روی آوردن به کسی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || اظلال کسی را؛ وی را در سایهٔ خود درآوردن. وی را پناه دادن. در کنف خود جای دادن. (از متن اللغة).

کلمات هم‌قافیه با «اظلال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید