معنی اظلاف
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ ظِلف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). جِ ظلف، بمعنی سم شکافته چون سم گاو و گوسپند و مانند آن. (آنندراج). ظُلوف. (متن اللغة) (اقرب الموارد). و رجوع به ظلف و ظلوف شود.[ اِ ] (ع مص) درآمدن به زمین اظلوفه و آن زمینی است که در وی سنگهای تیز باشد گویا سرشت آن سرشت کوه است. (آنندراج). درآمدن به زمین اظلوفه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اظلاف قوم؛ فروافتادن آنان در سرزمین ظَلَف یا اُظلوفَه. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و رجوع به ظلف و اظلوفة شود. || اظلاف کسی از فلان؛ دور کردن وی را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || اظلاف کسی را؛ نهان کردن نشانهٔ پای خویش را از وی. || پیروی کردن نشانهٔ پای کسی را. (از متن اللغة).[ اِظْ ظِ ] (ع مص) درآمدن گروهی به اظلوفة. اِظْلاف. (از اقرب الموارد). و رجوع به اظلاف (معنی اول) و اظلوفه شود.
کلمات همقافیه با «اظلاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر