معنی اظلام
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) تاریک شدن. (ترجمان تهذیب عادل ص ۱۴) (آنندراج). تاریک گردیدن شب. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). اظلام شب؛ گسترده شدن تاریکی آن. (از متن اللغة). تاریک گشتن شب. (از اقرب الموارد). || در تاریکی درآمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اظلام قوم؛ در تاریکی داخل شدن آنان. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد)؛ فراگرفتن تاریکی شب آنان را. (از اقرب الموارد). || درخشیدن دندان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تلألؤ دندان همچون آب صاف و رقیق. (از متن اللغة). اظلام کسی؛ رسیدن ظَلم به وی یا مبتلا شدن وی به ظُلم. و ظلم بمعنی آبداری و صفا و درخشندگی دندان است یعنی از شدت سپیدی در استخوان دندان سیاهی مانند نمایان گردد همچو جوهر شمشیر. (از اقرب الموارد). و در متن اللغة، تنها بمعنی دوم آمده است بدین سان: اظلام مرد؛ رسیدن ظَلم به وی. نگریستن وی به دندانها و دیدن ظُلم. || در تاریکی به جایی رفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اظلم علینا البیت؛ اسمعنا ما نکره. (متن اللغة). || تاریک کردن. (ترجمان تهذیب عادل). || به ستم رسیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اِظْ ظِ ] (ع مص) ستم کشیدن و احتمال کردن. و در آن سه لغت (لهجه) است: اضطلام، اطلام و اظلام. (منتهی الارب). و رجوع به مصادر مذکور شود. انظلام. (متن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به مصدر مذکور شود. مطاوعهٔ ظَلَّمَ و ظَلَمَ است. (از متن اللغة). || تحمل ستم بطیب نفس با توانایی امتناع از آن. (از متن اللغة). بیداد را گردن نهادن. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «اظلام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر