معنی اطلاب
6 بازدید
[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ طِلْب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). رجوع به طِلْب شود.[ اِ ] (ع مص) دادن خواسته و جستهٔ کسی را. (از منتهی الارب) (آنندراج). یاری دادن کسی بر خواستهٔ وی و برآوردن آن را. (از متن اللغة). دادن مطلوب و خواستهٔ کسی را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || محتاج طلب گردانیدن کسی را. از لغات اضداد است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مُلْجَأ کردن کسی را به خواستن. ضد است. || اطلاب آب و گیاه؛ دور شدن از آن چنانکه جز بطلب و جستن بدان نرسند. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). دور شدن آب و گیاه که بلاطلب حاصل نشود. (از منتهی الارب) (آنندراج). دور شدن آب و جز آن که بدون طلب حاصل نشود. (ناظم الاطباء). دور شدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || اطلاب فقر کسی را؛ نیازمند کردن وی را به طلبیدن. (از اقرب الموارد).[ اِطْ طِ ] (ع مص) جُستن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). طَلَب. (زوزنی) (اقرب الموارد). تطلب، جز اینکه تطلب بمعنی طلبیدن چیزی است پیاپی با تکلف. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اطلاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر