معنی اطلاح
7 بازدید
[ اَ ] (اِخ) ذات اطلاح. جایگاهی است در پشت ذات القری به مدینه که پیامبر(ص) کعب بن عمیر غفاری را برای غزا بدانجا فرستاد و کعب و یارانش در آنجا کشته شدند. (از معجم البلدان). رجوع به ذات اطلاح و کعب شود.[ اِ ] (ع مص) مانده گردانیدن و هلاک کردن شتر را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). مانده کردن شتر را. (از اقرب الموارد). مانده کردن ستور. (تاج المصادر بیهقی). || اطلاح کسی؛ مانده کردن و زحمت دادن وی را. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «اطلاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر