معنی اصحاب رای

معنی اصحاب رای

6 بازدید
[ اَ بِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) صاحبان رای. صاحبنظران. خداوندان اندیشه و رای : اصحاب رای به مدارا... گرد خصم درآیند. (کلیله و دمنه). برند از جهان با خود اصحاب رای فرومایه ماند بحسرت بجای.سعدی. || (اِخ) حنفیه. اصحاب ابوحنیفه نعمان بن ثابت بن مرزبان کوفی فارسی که آنان را اصحاب قیاس میخواندند زیرا دربارهٔ مسائلی که حدیث یا اثری وجود نداشت به رای خود و قیاس رجوع میکردند. اصحاب ابوحنیفه است و اصحاب او همچو ابویوسف و یعقوب بن محمد القاضی و زفربن هذیل و محمدبن الحسن الشیبانی و حسن بن زیاد و ابن سماعه و بشر المرسی و ابومطیع البلخی. (نفایس الفنون). و آنان از مردم عراقند و در زمرهٔ اصحاب ابوحنیفه نعمان بن ثابت بشمار میروند. و از جملهٔ اصحاب ابوحنیفه میتوان این گروه را نام برد: محمدبن حسن شیبانی. ابویوسف یعقوب بن محمد قاضی. زفربن هذیل. حسن بن زیاد لؤلؤی. ابن سماعة. عافیه قاضی. ابومطیع بلخی. بشر مریسی. و این گروه را از اینرو اصحاب رای میگفتند که عنایت آنان به تحصیل وجهی از قیاس و معنی مستنبط از احکام بود و آنها بنای حوادث را بر قیاس و معانی مستنبط از احکام مینهادند و چه بسا که قیاس جلی را بر آحاد اخبار مقدم میداشتند. ابوحنیفه (رح) گفت این است رای و نظر، و آن نیکوترین چیزیست که ما توانستیم بدست آوریم و اگر کسی بر جز این توانایی دارد رای و نظر او متعلق به خود اوست و ازآن ما متعلق به ما. و پیروان ابوحنیفه چه بسا که افزون بر اجتهاد وی به اجتهاد دست می یازیدند و با وی در حکم اجتهادی بمخالفت برمیخاستند، و مسائلی که دربارهٔ آنها مخالفت کرده اند معروفست. و میان دو فرقهٔ اصحاب حدیث و اصحاب رای دربارهٔ فروع اختلافات بسیاریست و هر دو گروه را تصانیفی است که در آنها دربارهٔ مسائل مورد اختلاف به مناظرات پرداخته و در مناهج ظنون به نهایت رسیده به حدی که مشرف بر قطع و یقین شده اند و دربارهٔ اینگونه مسائل اختلافی لازم نیست هیچگاه به تکفیر آنها پرداخت یا آنان را به گمراهی نسبت داد بلکه همهٔ آنان مجتهد مصیب اند. (از ملل و نحل چ مطبعهٔ حجازی قاهره ج ۱ ص ۳۶۷). و رجوع به تاریخ سیستان ص ۲۷۶ شود.

کلمات هم‌قافیه با «اصحاب رای»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ای» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید