معنی اشکسته
6 بازدید
[ اِ کَ تَ / تِ ] (ن مف / نف) شکسته. بشکسته. مکسور. مکسّر: دست اشکسته برآرد در دعا سوی اشکسته برد قفل جدا.مولوی. جبر چبود بستن اشکسته را یا بپیوستن رگ بگسسته را.مولوی. || (اِ) در تداول خراسان، تپه و ماهور یا زمین پر تپه و ماهور. مأخوذ از معنی لغوی شکسته بمعنی چین وشکن دار. (حاشیهٔ فیاض بر تاریخ بیهقی ص ۶۹۵): بندها براند تا از آن اشکسته ها به صحرای باورد رسیدیم. (تاریخ بیهقی چ فیاض). گوسفندان را به اشکسته کوهی راند، داود بر آن کوه شد. (تفسیر ابوالفتوح ج ۲ ص ۲۸).
کلمات همقافیه با «اشکسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر