جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
بیان قصه مکر خرگوش
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1055 تا 1081
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : ۱۸ از 34
بیت ۱: ساعتی تاخیر کرد اندر شدن / بعد از آن شد پیش شیر پنجه زن
قافیه: شُدَن / پنجهزَن
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («پنجهزن» کنایه از درنده، دلاور و پرخاشگر؛ «تاخیر کردن اندر شدن» کنایه از تعلل و اتلاف وقت حسابشده)، جناس ناقص (شدن / شد).
معنی: خرگوش در رفتن نزد شیر مدتی درنگ و تأخیر کرد؛ و پس از آنکه زمان مناسبی سپری شد، به سوی آن شیر درنده و قویپنجه روانه گشت.
بیت ۲: زان سبب کاندر شدن او ماند دیر / خاک را می کند و می غرید شیر
قافیه: دیر / شیر
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (دیر / شیر)، کنایه («خاک کندن» کنایه از خشم شدید، اضطراب و بیقراری).
معنی: به دلیل آنکه خرگوش در آمدن دیر کرده بود، شیر از شدت خشم پنجه بر زمین میکشید، خاک را برمیکند و نعره میزد.
بیت ۳: گفت ، من گفتم که عهد آن خسان / خام باشد خام و ، سست و نارسان
قافیه: خَسان / نارَسان
ردیف: ندارد
آرایه: تکرار (خام)، مراعات نظیر (خام، سست، نارسان)، کنایه («عهد خام و سست» کنایه از پیمانشکنی و بیاعتباری).
معنی: شیر با خود گفت: من از آغاز گفته بودم که عهد و پیمان این جانوران فرومایه ناپخته، سست و ناقص است و به سرانجام نمیرسد.
بیت ۴: دمدمه ایشان مرا از خر فکند / چند بفریبد مرا این دهر ؟ چند ؟
قافیه: خر فکند / چند
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («دمدمه» به معنی فریب، وسوسه و چربزبانی؛ «از خر افکندن» کنایه از فریب دادن، مغلوب ساختن و از پای درآوردن)، تکرار (چند).
معنی: فریب و چربزبانیِ آنها مرا غافلگیر کرد و بر زمین زد؛ تا به کی باید این روزگار مکار مرا بازی دهد و فریبم دهد؟
بیت ۵: سخت درماند امیر سست ریش / چون نه پس بیند ، نه پیش از احمقیش
قافیه: ریش / احمقیش
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («سستریش» کنایه از ناتوان، بیکفایت، زودباور و کمعقل)، تضاد (پس / پیش).
معنی: آن حاکم و فرمانروای سستعنصر به سختی در کار خود درمانده میشود، هنگامی که از شدت نادانی نه گذشته و عواقب را میبیند و نه پیشروی خود را.
بیت ۶: راه ، هموار است و زیرش دام ها / قحط معنی در میان نام ها
قافیه: دامها / نامها
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (راه هموار / دامهای پنهان)، جناس ناقص اختلافی (دام / نام)، تقابل معنایی (ظاهر آراسته در برابر باطن تباه).
معنی: راه این جهان و الفاظ آن در ظاهر هموار و فریبنده است، اما در زیر آن دامهای مهلکی نهفته؛ و در میان این همه نامها و القاب، حقیقت و معنا سخت نایاب است.
بیت ۷: لفظ ها و نام ها چون دام هاست / لفظ شیرین ریگ آب عمر ماست
قافیه: دامها / عمرِ ما
ردیف: ـست
آرایه: تشبیه (تشبیه الفاظ به دام، و تشبیه سخنان شیرینِ فریبنده به ریگهای بستر جوی که آب عمر را فرو میبرند).
معنی: کلمات و نامهای دنیوی همچون دامهای صیادند؛ و چربزبانیهای شیرین مانند ریگهای کف جویبار هستند که آبِ زلال و گرانبهای عمر ما را در خود فرو کشیده و تلف میکنند.
بیت ۸: آن یکی ریگی که جوشد آب از او / سخت کمیاب است ، رو آن را بجو
قافیه: از او / بجو
ردیف: ندارد
آرایه: تناقضنما و تمثیل (سنگی که آب حیات از آن بجوشد، تمثیل انسان کامل و کلام قدسی).
معنی: آن گوهر یا انسانی که خود چشمهٔ جوشان آب حیات و معرفت باشد بسیار نادر است؛ در پی چنین گوهر کمیابی باش و آن را بجوی.
بیت ۹: منبع حکمت شود ، حکمت طلب / فارغ آید او ز تحصیل و سبب
قافیه: طَلَب / سَبَب
ردیف: ندارد
آرایه: جناس اشتقاق (حکمت / حکمت)، جناس ناقص اختلافی (طلب / سبب).
معنی: آنکس که جویندهٔ راستین حکمت الهی باشد، سرانجام خودش سرچشمهٔ جوشان دانایی میشود و از آموختنِ ظاهری و دستاویز قرار دادن اسباب بینیاز میگردد.
بیت ۱۰: لوح حافظ ، لوح محفوظی شود / عقل او از روح ، محفوظی شود
قافیه: لوح محفوظ / محفوظ
ردیف: ـی شود
آرایه: جناس تام (محفوظ اول: صفت لوح الهی / محفوظ دوم: بهرهمند، نگهداریشده و مصون)، تلمیح (اشاره به «لوح محفوظ» در قرآن کریم).
معنی: لوح ذهن آن انسان به لوح محفوظ غیبی پیوند میخورد، و عقل او در پرتو فیض روح قدسی، بهرهمند، استوار و از خطا مصون میگردد.
بیت ۱۱: چون معلم بود عقلش مرد را / بعد از این شد عقل ، شاگردی ورا
قافیه: مَرد / شاگرد
ردیف: را
آرایه: تضاد (معلم / شاگرد)، تقابل عقل جزوی با روح و عقل کلی.
معنی: اگر تا پیش از این، عقل آموزگار و راهنمای انسان بود، پس از رسیدن به این مرتبه از شهود، خودِ عقل شاگرد و پیرو جانِ او میگردد.
بیت ۱۲: عقل چون جبریل گوید : احمدا / گر یکی گامی نهم ، سوزد مرا
قافیه: احمدا / مرا
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه و تشخیص (تشبیه عقل به جبرئیل امین)، تلمیح (اشاره به واقعهٔ معراج و سخن جبرئیل به پیامبر در سدرةالمنتهی: «لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ»).
معنی: عقل همانند جبرئیل در شب معراج به انسان کامل میگوید: ای احمد، اگر از این جایگاه ذرهای فراتر گام بردارم، تابش نور تجلی الهی پروبالم را خواهد سوزاند.
بیت ۱۳: تو مرا بگذار ، زین پس پیش ران / حد من این بود ، ای سلطان جان
قافیه: ران / جان
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه («سلطان جان» استعاره از مرتبه عشق، شهود و حقیقت محمدی).
معنی: از این پس مرا در این مقام واگذار و خود در اقلیم وصال پیش بتاز؛ زیرا منتهای توان و قلمرو ادراک من همین بود، ای فرمانروای عالم جان!
بیت ۱۴: هر که ماند از کاهلی بی شکر و صبر / او همین داند که گیرد پای جبر
قافیه: صَبر / جَبر
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (صبر / جبر)، کنایه («پای جبر گرفتن» کنایه از دستاویز قرار دادن مذهب جبر و توجیه تنبلی).
معنی: هر انسانی که از سر سستی و کاهلی از شکرگزاری و شکیبایی در برابر سختیها بازماند، تنها هنرش این است که به بهانهٔ مذهبِ جبر دست یازد و تقدیر را ملامت کند.
بیت ۱۵: هر که جبر آورد ، خود رنجور کرد / تا همان رنجوریش ، در گور کرد
قافیه: رنجور / گور
ردیف: کرد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (رنجور / گور)، کنایه («در گور کردن» کنایه از هلاک ساختن و تباهی ابدی).
معنی: هر کس مسلک جبر را پیش کشید، خود را بیمار و علیل ساخت؛ تا جایی که همان تظاهر به ناتوانی و بیماری، سرانجام او را به درون گور هلاکت افکند.
بیت ۱۶: گفت پیغمبر به رنجوری به لاغ / رنج آرد تا بمیرد چون چراغ
قافیه: لاغ / چراغ
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به حدیث نبوی: «لا تَمَارَضُوا فَتَمْرَضُوا فَتَمُوتُوا»؛ خود را به بیماری نزنید که گرفتار بیماری میشوید و میمیرید)، تشبیه («بمیرد چون چراغ»).
معنی: پیامبر اکرم (ص) فرمود: کسی که از سر بهانهجویی یا شوخی خود را بیمار نشان دهد، آن رنج و بیماری حقیقتاً به سراغش میآید تا مانند چراغی خاموش شود و بمیرد.
بیت ۱۷: جبر ، چه بود ؟ بستن اشکسته را / یا به پیوستن رگی ، بگسسته را
قافیه: اِشکَسته / بُگسَسته
ردیف: را
آرایه: ریشهشناسی و ایهام (بهرهگیری از معنای لغوی «جبر» یعنی شکستهبندی و پیوند استخوان، در تقابل با جبر کلامی).
معنی: معنای راستین جبر چیست؟ بستن استخوانِ شکسته یا پیوند دادن رگِ پارهشده است؛ (پس جبر برای درمان درماندگانِ واقعی است، نه برای توجیه سستی افراد تندرست).
بیت ۱۸: چون در این ره پای خود نشکسته یی / بر که می خندی ؟ چه پا را بسته یی؟
قافیه: نشکستهای / بستهای
ردیف: یی
آرایه: استفهام انکاری («بر که میخندی؟»، «چه پا را بستهای؟»)، کنایه («پا بستن بر پای نشکسته» کنایه از تمارض، ادعای باطل و بهانهتراشی).
معنی: وقتی در این راه پای تلاشت نشکسته و به راستی درمانده نشدهای، چه کسی را به سخره گرفتهای؟ چرا پای سالمت را آتل بستهای و وانمود به ناتوانی میکنی؟
بیت ۱۹: و آنکه پایش در ره کوشش شکست / در رسید او را براق و در نشست
قافیه: شِکَست / نِشَست
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (شکست / نشست)، تلمیح (اشاره به «بُراق» مرکب آسمانی معراج پیامبر)، کنایه («پا شکستن در راه کوشش» کنایه از به کار بستن نهایت توان و مجاهده تا مرز اضطرار).
معنی: اما آنکس که در راه تلاش و کوشش پایش حقیقتاً شکست و از پا افتاد، مرکب تیزتک عنایت الهی (براق) به یاریاش رسید و بر آن سوار شد.
بیت ۲۰: حامل دین بود او ، محمول شد / قابل فرمان بد او ، مقبول شد
قافیه: محمول / مقبول
ردیف: شد
آرایه: جناس اشتقاق و تقابل (حامل / محمول، قابل / مقبول)، جناس ناقص اختلافی (محمول / مقبول)، ترصیع و موازنه.
معنی: او در آغاز بار تکالیف دین را با رنج بر دوش میکشید، اما در نهایت بر مرکب لطف و کشش حق سوار گشت؛ او مجری و پذیرای فرمان بود و به مقام محبوبیت و پذیرش درگاه حق رسید.
بیت ۲۱: تا کنون فرمان ، پذیرفتی ز شاه / بعد از این ، فرمان رساند بر سپاه
قافیه: شاه / سپاه
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد مفهومی (فرمان پذیرفتن در برابر فرمان رساندن).
معنی: او تا این هنگام از پادشاهْ امر و دستور میپذیرفت، اما از این پس چنان مقامی مییابد که خود بر لشکریان عالم معنا فرمان میراند.
بیت ۲۲: تا کنون ، اختر اثر کردی در او / بعد از این باشد امیر اختر او
قافیه: در او / اختر او
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (اثرپذیری از ستارگان در برابر فرمانروایی بر اختران)، جناس ناقص (اختر / اثر).
معنی: تا پیش از این، گردش افلاک و کواکب بر احوال او اثر میگذاشت؛ اما پس از رسیدن به این کمال، اوست که فرمانروا و مسلط بر ستارگان و چرخ فلک میشود.
بیت ۲۳: گر تو را اشکال آید در نظر / پس تو شک داری در انشق القمر
قافیه: نَظَر / القَمَر
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به معجزهٔ «شَقُّالقَمَر» پیامبر در سوره قمر)، جناس شبهاشتقاق (اشکال / شک).
معنی: اگر باور کردن این تسلط بر کائنات برای تو دشوار و محال مینماید، پس معلوم است که تو در شکافته شدن ماه به دست مبارک پیامبر نیز تردید داری.
بیت ۲۴: تازه کن ایمان ، نه از گفت زبان / ای هوا را تازه کرده در نهان
قافیه: زبان / نهان
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (زبان / نهان)، تکرار (تازه).
معنی: ایمانت را از عمق جان تازه کن و نه فقط با گردش زبان؛ ای کسی که در نهانگاه دلت آتش هوی و هوس را همواره زنده و تازه نگه داشتهای!
بیت ۲۵: تا هوا تازه ست ، ایمان تازه نیست / کین هوا ، جز قفل آن دروازه نیست
قافیه: تازه / دروازه
ردیف: نیست
آرایه: تشبیه بلیغ (تشبیه هوای نفس به قفل دروازه ایمان)، جناس ناقص (تازه / دروازه)، تضاد (هوا / ایمان).
معنی: تا زمانی که خواهشهای نفسانی در درونت تر و تازه باشند، ایمانت زنده و حقیقی نیست؛ زیرا این هواوهوس قفلی استوار بر دروازهٔ ورود به اقلیم ایمان است.
بیت ۲۶: کرده ای تاویل ، حرف بکر را / خویش را تاویل کن ، نی ذکر را
قافیه: بَکر / ذِکر
ردیف: را
آرایه: جناس ناقص اختلافی (بکر / ذکر)، تکرار و اشتقاق (تأویل)، استعاره مصرحه («ذکر» استعاره از قرآن مجید؛ «حرف بکر» استعاره از کلام ناب، دستنخورده و آسمانی).
معنی: تو کلام ناب، دستنخورده و روشن وحی را طبق میل خود تفسیر به رأی کردهای؛ برو کاستیها و پندارهای نفسانی خودت را تأویل کن و دگرگون ساز، نه اینکه کلام خدا را تحریف کنی!
بیت ۲۷: بر هوا تاویل قرآن می کنی / پست و کژ شد از تو ، معنی سنی
قافیه: میکنی / سَنی
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (پست / سَنی [والا و بلندمرتبه]).
معنی: تو قرآن را بر اساس هوسها و خواستههای نفسانیات تأویل میکنی؛ از این روست که معنای بلندمرتبه و والای کلام حق در فهم تو فرودست، کج و منحرف گشته است.