معنی اشهل
5 بازدید
[ اَ هَ ] (ع ص) رجل اشهل؛ مرد میش چشم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مرد میش چشم یعنی سیاهی چشم او بکبودی آمیخته باشد. (آنندراج). آنکه کبودی بسیاهی چشم او درآمیزد. (از المنجد). میش چشم. مؤنث: شَهْلاء. (مهذب الاسماء). میش چشم. (مجمل اللغة) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (زمخشری) (بحر الجواهر) (دستوراللغة ادیب نطنزی) (غیاث) (نصاب). میشی. آنکه رنگ چشم او میان سیاهی و کبودی باشد. (از بحر الجواهر). || آنکه در سیاهی چشم او سرخی باشد. (از بحر الجواهر). سیاه زردی مایل. (غیاث). || سیاه چشم. (لغت خطی). ج، شُهْل. (اقرب الموارد). || (اِ) نامی از نامهای مردان عرب. (از منتهی الارب). || (اِخ) بتی است و منه بنوعبدالاشهل که بطنی است از عرب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). از بتهایی است که اعراب در عصر جاهلیت آنرا می پرستیدند و بویژه قبیلهٔ عبدالاشهل از معتقدان صمیمی آن بودند. (قاموس الاعلام). و رجوع به بت شود.[ اَ هَ ] (اِخ) ابن اراش، فرزند انماربن اراش، از قبیلهٔ نزار در عهد جاهلیت بود و او فرزندان بسیار داشت. و اشهل از بجیله دختر صعب بن سعد عشیرة بود. رجوع به بلوغ الارب ج ۱ ص ۳۰۶ شود.[ اَ هَ ] (اِخ) ابن حاتم. از محدثان و روات بود که یزیدبن عمرو از وی روایت کرد و او از موسی بن علی بن رباح لخمی و ابن عون روایت دارد. رجوع به عیون الاخبار ج ۲ ص ۱۵۳ و ۱۸۷ شود.
کلمات همقافیه با «اشهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر