معنی اشفاق
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ شَفَق، بمعنی ناحیه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به شفق شود.[ اِ ] (ع مص) کم کردن. (منتهی الارب). اشفاق چیزی؛ کم کردن آن. (از اقرب الموارد). || ترسیدن و یعدی بمِنْ و حکی ابن درید و ابن فارس شَفَقَ و اشفق بمعنی و انکره اهل اللغة. (منتهی الارب). اشفاق از کسی و بر کسی؛ ترسیدن و بیم داشتن. || مهربانی کردن. و یعدی بعَلی ََ. (منتهی الارب). اشفاق ناصح بر کسی؛ مهربانی کردن به وی و صفت آن مشفق است. (از اقرب الموارد). || حرص ورزیدن. || اشفاق بر کودک؛ مهر و تلطف کردن به وی و اسم آن شَفَقَة است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اشفاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر