معنی اشدف
6 بازدید
[ اَ دَ ] (ع ص) دشوار و سخت و تنگ روزی. (منتهی الارب). اعسر. (اقرب الموارد). رجوع به اعسر شود. || اسب مائل به یک جانب از تعب و مشقت. (منتهی الارب). الفرس المائل فی احد شقیه بغیاً. (اقرب الموارد)؛ یعنی اسب که در دویدن به افراط به یکی از دو سوی مایل و کج شود، چه شق بدین معنی است: شَقَّ الفرس؛ مال فی جریه الی جانب. و بنابراین ترجمهٔ منتهی الارب که آنندراج و فرهنگ های دیگر هم عیناً آنرا نقل کرده اند بکلی غلط است. || شتر دراز کشیده تن از نشاط در رفتن. (منتهی الارب). البعیر المعترض فی سیره نشاطاً. (اقرب الموارد). || مرد کج رخسار. (منتهی الارب). من فی خده مَیَلٌ. (اقرب الموارد). || اسب بزرگ تن. (منتهی الارب). الفرس العظیم الشخص. ج، شُدْف. (اقرب الموارد). مؤنث: شَدْفاء.
کلمات همقافیه با «اشدف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دف» برای سرودن شعر