معنی اشدق
5 بازدید
[ اَ دَ ] (ع ص) بلیغ. کام گشاده. (منتهی الارب). فراخ گوشهٔدهن. (مهذب الاسماء). فراخ گوشهٔدهان. (تاج المصادر). فراخ دهن. مؤنث: شَدْقاء. ج، اشدقاء. (مهذب الاسماء).[ اَ دَ ] (اِخ) (۳ -۷۰ هـ . ق. / ۶۲۴ - ۶۹۰ م.). ابوامیه، عمروبن سعیدبن عاص اموی قرشی. امیری از خطیبان بلیغ بشمار میرفت. وی از طرف معاویه و پسرش یزید والی مکه و مدینه بود. و مردم شام او را دوست میداشتند و چون مروان بن حکم درصدد مطالبهٔ خلافت برآمد، اشدق به وی یاری کرد و مروان وی را به ولایت عهد پس از عبدالملک پسرش تعیین کرد. ولی هنگامی که عبدالملک بفرمانروائی رسید، بر آن شد که اشدق را از ولایت عهد خلع کند، و اشدق سرپیچی کرد. و در همان هنگام که عبدالملک به «رحبه» رفته بود تا با زفربن حرث کلابی نبرد کند، اشدق موقع را مغتنم شمرد و دمشق را بتصرف آورد و مردم آن شهر خلافت وی را پذیرفتند و با او بیعت کردند. آنگاه عبدالملک بسوی دمشق بازگشت اما عمرو از ورود وی ممانعت کرد. عبدالملک شهر را محاصره کرد و با او بنرمی پرداخت تا دروازه های شهر را بگشود و عبدالملک داخل شهر شد. اشدق در پناه پانصد تن جنگاور از وی جدا شد اما عبدالملک منتظر فرصت بود و سرانجام او را کشت. و او را بسبب فصاحتی که داشت، اشدق میخواندند. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۳۲). و جاحظ در کتاب التاج آرد: از عبدالملک بن مروان و عمروبن سعید اشدق حکایت کنند که عبدالملک چندین سال برای کشتن اشدق در کمین بود تا وی را کشت چنانکه وی گاهی این امر را بتأخیر می انداخت و گاه بدان همت میگماشت و گاه منصرف میشد و زمانی اقدام میورزید تا وی را بکشت. (کتاب التاج ص ۶۶). و در حاشیهٔ کتاب التاج آمده است: ابن درید در کتاب اشتقاق (ص ۴۹) مینویسد: عمروبن سعیدبن عاص به اشدق معروف بود و لقب دیگر وی «لطیم الشیطان» بود. در حالی که ابن زبیر در مکه مطالبهٔ خلافت میکرد، خبر واقعهٔ اشدق که به وی رسید بالای منبر رفت و پس از درود بر خدا و سپاس از نعم او گفت: ابوذبان (عبدالملک) لطیم الشیطان را کشت: {/B«وَ کَذََلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ اَلظََّالِمِینَ بَعْضاً بِمََا کََانُوا یَکْسِبُونَ »۱-۹۶:۱۲۹/}... و صاحب المستطرف (ج ۲ ص ۴۴) آرد: وجه تسمیهٔ وی به اشدق این است که کنج دهان او کج بود. و رجوع به حاشیهٔ ص ۶۶ و ص ۱۹۸ و ۱۹۹ کتاب التاج جاحظ و مروج الذهب مسعودی ج ۵ ص ۱۹۸، ۳۳۴، ۳۳۹ و کامل ابن اثیر (حوادث سال ۶۹ هـ . ق.) و البیان والتبیین ج ۱ ص ۱۲۱، ۱۲۲، ۱۸۴، ۱۸۵ شود.
کلمات همقافیه با «اشدق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دق» برای سرودن شعر