معنی اشاحة
5 بازدید
[ اِ حَ ] (ع مص) گیاه شیح رویانیدن (چنانکه زمین): اشاحت الارض. (منتهی الارب) . || پرهیز کردن. (منتهی الارب). پرهیزیدن. (مقدمهٔ لغت میرسید شریف جرجانی). حذر کردن. || جد کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). کوشیدن در امری. کوشش کردن در کار و دوام کردن بر آن: اشاح علی الشی ء. (منتهی الارب). || فروهشتن دُم را (چنانکه اسب): اشاح الفرس بذنبه. و بالمهملة ایضاً، او هو الصواب. (منتهی الارب). || اعراض کردن: اشاح بوجهه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اشاحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر