معنی اسلاق
8 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ سَلْق و سَلَقة.[ اِ ] (ع مص) شکار کردن گرگِ ماده را. (منتهی الارب). || داخل کردن در دستهٔکوزه و جز آن چیزی را: اسلق العود فی العروة؛ داخل کرد چوب را در گوشهٔ کوزه و جز آن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اسلاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر