معنی استمگر
4 بازدید
[ اِ تَ گَ ] (ص مرکب) ستمگر. ظالم. جفاکار: نبرد کرده و اندر نبرد یافته دست دلیر گشته و اندر دلیری استمگر.فرخی. آخر دیری نماند استم استمگران زآنکه جهان آفرین دوست ندارد ستم.منوچهری.
کلمات همقافیه با «استمگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر