معنی استمکان
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) برپای بودن. || قادر گردیدن بر چیزی. (منتهی الارب). دست یافتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی).
کلمات همقافیه با «استمکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر