معنی استبسال
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) بر جنگ دل نهادن تا بکشد یا کشته گردد. (منتهی الارب). تن بر مرگ یا بر زخم نهادن. (تاج المصادر بیهقی). خویشتن را در هلاک افکندن. (زوزنی): استبسل نفسه للموت؛ بر مرگ دل نهاد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استبسال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر