معنی ارعاد
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) ترسانیدن. (منتهی الأرب). تهدید کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || وعدهٔ بد کردن. (منتهی الأرب). || لرزانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || رسیدن کسی را رعد و برق. (منتهی الأرب). || غریدن. بارعد شدن آسمان. (تاج المصادر بیهقی). || لرزه گرفتن کسی را. (منتهی الأرب). || ریزان گردیدن: اُرعِدَ الکثیب؛ ریزان گردید تل ریگ. (منتهی الأرب).
کلمات همقافیه با «ارعاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر