معنی ارعاج
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بی آرام و مضطرب کردن کسی را. بی آرام و مضطرب گردانیدن. (منتهی الأرب): منوچهر [ ابن قابوس ] را بر محاربت و ارعاج او [ قابوس بن وشمگیر ] از آن نواحی تکلیف کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۷۱). || توانگر شدن. (منتهی الأرب). || پی هم درخشیدن برق. (منتهی الأرب). پیوسته جستن برق. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). پیاپی جستن برق.
کلمات همقافیه با «ارعاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر