معنی ارتیاض
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) رام شدن. (منتهی الارب). رام شدن بتعلیم. || تعلیم گرفتن. تعلیم یافتن. سختی پذیرفتن. ریاضت پذیرفتن. (زوزنی). ریاضت کشیدن. ستم کشیدن برای تعلیم گرفتن: وزیر ابوالعباس در صناعت دبیری بضاعتی نداشت و بممارست قلم و مدارات ادب ارتیاض نیافته بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۶). اما کبر سن و تجارب ایام و قدرت بر دقایق سرداری و معرفت مقادیر حشم و ارتیاض بآداب جهانبانی در استثبات ملک و استدامت دولت اصلی مبین و حبلی متین است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۹). || خوش کردن کسی را.
کلمات همقافیه با «ارتیاض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر