معنی ارتیاش
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) نیکو شدن حال کسی. (منتهی الارب) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). حسن حال. نیکو شدن احوال: چون عبدالملک بن نوح و فایق از آن هزیمت ببخارا رسیدند و بکتوزون بدیشان پیوست و لشکرهای متفرق جمع شد دیگر بار خیال استقلال و امید ارتیاش و طمع انتعاش بر مزاج ایشان مستولی شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۱۶). و اشجار بخاصیت گریهٔ ابر بهار... انتعاشی گرفتند و بوسیلت آن بار دیگر ارتیاشی یافتند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «ارتیاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر