معنی ارتکاک
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) جنبیدن. لرزیدن. (منتهی الارب). || مرتک گردیدن، یعنی بلیغ نمودن و در وقت مخاصمه عاجز آمدن. || ارتکاک در امری؛ شک کردن در کاری. || سخن آشفته گفتن که فهم نتوان کردن، چنانکه مستی: سکران مرتک.
کلمات همقافیه با «ارتکاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر