معنی ارتکام
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) برهم نشستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب). تراکم. (آنندراج): دو هزار سوار و پیاده بفرستاد تا در مکامن آجام بوقت ارتکام ظلام بر او شبیخون کنند و روی زمین از وی خالی گردانند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۲۷). || گرد آمدن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ارتکام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر