معنی ادلال
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) ناز کردن. (تاج المصادر بیهقی). - ادلال کردن؛ ناز و کرشمه کردن. (مؤید الفضلاء). || حمله بردن. حمله کردن. || استوار شدن بکسی. (تاج المصادر بیهقی). اعتماد کردن بر کسی. (منتهی الارب). || وسیله جستن. || گستاخی و جرأت کردن بر... دلیری کردن بر... || گرفتن قرن و حریف خود را از بالا. || ادلال بازی؛ گرفتن باز صید خود را از بالا. || ادلال ذئب؛ گرگین شدن گرگ و لاغر شدن او. || ادلال بمحبت؛ از حد گذشتن در دوستی.
کلمات همقافیه با «ادلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر