معنی ابوعمار
6 بازدید
[ اَ عَ مْ ما ] (ع اِ مرکب) اسب فارسی. (مهذب الاسماء).[ اَ عَ مْ ما ] (اِخ) یا ابوعماره. از روات حدیث است. او از علی و از او سدی روایت کند.[ اَ عَ مْ ما ] (اِخ) ابراهیم بن یزیدبن الأسودبن عمربن ربیعةبن ذهل بن ربیعة الحارثةبن ذهل بن سعدبن مالک بن خالد نخعی. یکی از فقهای تابعین. مادر او ملیکه دختر یزیدبن قیس است. او خدمت امّ المؤمنین عائشه رضی اللََّه عنها را دریافته لکن از او روایتی ندارد. و شاگرد دو خال خویش عبدالرحمن بن قیس و اسودبن قیس باشد و از علقمةبن قیس النخعی نیز که عمّ اخوال اویند اخذ روایت کرد. و ابوزرعه گوید النخعی من اعلام الاسلام. و ابوحنیفه بدرک حضور وی مفاخرت کردی. و او از سخنان بیهوده پرهیز داشت و اگر پرسشی از نابایست میرفت جواب نمیگفت یا پاسخی نه بر مراد سائل میداد؛ چنانکه وقتی حال او پرسیدند گفت اگر خواهی وام من گذاری یا برهنگی من پوشی بازگویم و گرنه حال من نیز چون تو و دیگر کسان است. گفتند ولادت تو بچه زمان است گفت بدان زمان که ولادت من ضرورت یافت. پرسیدند نسب تو بکدام کس رسد گفت بجد من و او نام خویش داند. مولد او به سال ۴۶ یا ۴۷ هـ . ق. بود و در سال ۹۵ یا ۹۶ هـ . ق. درگذشت.[ اَ عَ مْ ما ] (اِخ) الحداد. تابعی است. او بصحبت انس رسیده و نافع بن یزید از او روایت کند.[ اَ عَ مْ ما ] (اِخ) زیادبن میمون الأبرص. تابعی است و از انس بن مالک روایت کند.[ اَ عَ مْ ما ] (اِخ) شدادبن عبداللََّه. یحیی بن کثیر و اوزاعی از او حدیث کنند.[ اَ عَ مْ ما ] (اِخ) صاحب المزاود. تابعی است. او از انس روایت کند و او را بوالعمار الفارسی نیز گفته اند.[ اَ عَ مْ ما ] (اِخ) عکرمةبن عمار. از روات حدیث است.[ اَ عَ مْ ما ] (اِخ) غریب بن احمد. از او عمارة بن عمیر روایت کند.[ اَ عَ مْ ما ] (اِخ) مولی القوم بالمدینه؟ او از عبداللََّه بن هداج و از او ابراهیم بن المنذر روایت کرده است.[ اَ عَ مْ ما ] (اِخ) یاسربن عامربن مالک. صحابی است. رجوع به یاسر... شود.
کلمات همقافیه با «ابوعمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر