معنی ابن حجر
5 بازدید
[ اِ نُ حَ جَ ] (اِخ) شهاب الدین ابوالعباس احمدبن محمدبن علی بن حجر هیثمی سعدی (۹۰۹ -۹۷۴ هـ .ق .). در جامع ازهر قاهره فقه و اصول آموخت و قبل از بیست سالگی اجازهٔ فتوی و تدریس گرفت. سه مرتبه بزیارت خانه رفت و آخرین بار در ۹۴۰ در آنجا متوطن گشت، از اینرو وی را ابن حجر مکی نیز گویند. کتب بسیاری دارد ازجمله: الصواعق المحرقة فی الرد علی اهل البدع و الزندقة و این کتاب چون در رد شیعه نگاشته شده در ایران معروف است. و دیگر الزواجر عن اقتراف الکبائر. و الفتاوی الکبری الفقهیه و جز آن.[ اِ نُ حَ جَ ] (اِخ) ابوالفضل شهاب الدین احمدبن علی عسقلانی (۷۷۳-۸۵۲ هـ .ق .). محدث و فقیه و مورخ مصری شافعی. پدرش از علما و دانشمندان عهد خود بود. ابن حجر در سال ۸۲۷ منصب قاضی القضاتی یافت، با این صفت پیوسته بتدریس و وعظ اشتغال داشت. بیش از یکصد و پنجاه تألیف داشته و از آن جمله است: الاصابة فی تمییز الصحابه. فتح الباری فی شرح البخاری.
کلمات همقافیه با «ابن حجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر