معنی آزاده‌خو

معنی آزاده‌خو

7 بازدید
[ دَ / دِ ] (ص مرکب) آزاده خوی. دارای خوی آزادگان : همی تیر و چوگان کنند آرزوی چه فرمان دهد شاه آزاده خوی؟فردوسی. گمانت چنین است کاین تاج و تخت سپاه و فزونی و نیروی بخت ز گیتی کسی را نبد آرزوی از آن نامداران آزاده خوی... جهان را بمردی نگه داشتند یکی چشم بر تخت نگماشتند.فردوسی. سپهبد فرستاد از چار سوی گزیده بزرگان آزاده خوی.فردوسی. بیامد سوی حجلهٔ آرزوی بدو گفت ای ماه آزاده خوی.فردوسی. همی بود جشنی نه برآرزوی ز تیمار پیروز آزاده خوی.فردوسی. توئی چون فریدون آزاده خوی منم چون پرستار و نام آرزوی.فردوسی. بدیدار او آمدش آرزوی برِ دختر و شاه آزاده خوی فرستاده هندی فرستاده ای...فردوسی. گرفتند گرد اندرش چار سوی چو بیچاره شد شاه آزاده خوی...فردوسی. || در صفت اسب، اصیل. نجیب : هم آهوفغند است هم یوزتک هم آزاده خویست و هم تیزگام.فرالاوی.

کلمات هم‌قافیه با «آزاده‌خو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید