جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
منع کردن خرگوش ، راز را از ایشان

منع کردن خرگوش ، راز را از ایشان

منع کردن خرگوش ، راز را از ایشان
1
گفت ، هر رازی نشاید باز گفتجفت ، طاق آید گهی ، گه طاق جفت
2
از صفا گر دم زنی با آینهتیره گردد زود با ما آینه
3
در بیان این سه ، کم جنبان لبتاز ذهاب و از ذهب وز مذهبت
4
کین سه را خصم است بسیار و عدودر کمین ات ایستد چون داند او
5
ور بگویی با یکی دو ، الوداعکل سر جاوز الاثنین شاع
6
گر دو سه پرنده را بندی به همبر زمین مان اند محبوس از الم
7
مشورت دارند سر پوشیده خوبدر کنایت با غلط افکن ، مشوب
8
مشورت کردی پیمبر بسته سرگفته ایشانش جواب و بی خبر
9
در مثالی ، بسته گفتی رای راتا نداند خصم ، از سر ، پای را
10
او جواب خویش بگرفتی ازووز سوالش می نبردی غیر ، بو
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1045 تا 1054

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : ۱۷ از 34

بیت ۱: گفت ، هر رازی نشاید باز گفت / جفت ، طاق آید گهی ، گه طاق جفت

  • قافیه: بازگفت / جفت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد یا طباق (جفت / طاق)، تکرار (جفت، طاق)، جناس تام (گفت / بازگفت).

  • معنی: خرگوش گفت: شایسته نیست هر رازی برملا شود؛ زیرا احوال جهان ناپایدار است و گاه جفت، طاق و گاه طاق، جفت می‌شود (اوضاع دگرگون می‌گردد و رازدارِ امروز چه بسا دشمن فردا شود).

بیت ۲: از صفا گر دم زنی با آینه / تیره گردد زود با ما آینه

  • قافیه: با / ما

  • ردیف: آینه

  • آرایه: کنایه («دم زدن با آینه» کنایه از نفس کشیدن بر سطح آینه و ادعای صفا داشتن که مایهٔ کدورت آن می‌شود؛ در باطن کنایه از اینکه افشای راز زلالی و صفای کار را تیره می‌سازد)، جناس ناقص اختلافی (با / ما).

  • معنی: اگر بر آینه نفس بکشی یا با لافِ پاکی با آن دم‌ساز شوی، آینه با بخار نفس زود تیره و کدر می‌شود (با افشای راز، زلالی و پاکی هدف مکدر می‌گردد).

بیت ۳: در بیان این سه ، کم جنبان لبت / از ذهاب و از ذهب وز مذهبت

  • قافیه: لَب / مذهَب

  • ردیف: ـَت

  • آرایه: تلمیح (اشاره به حکمت مشهور: «استُر ذَهَبَکَ وَ ذَهابَکَ وَ مَذهَبَکَ»)، جناس اشتقاق و شبه‌اشتقاق (ذهاب / ذهب / مذهب)، کنایه («لب جنباندن» کنایه از سخن گفتن و فاش ساختن).

  • معنی: در بازگویی این سه امر لب فروبند و سخنی مگو: از مقصد و سفرت (ذهاب)، از ثروت و دارایی‌ات (ذهب)، و از باور و عقیدهٔ باطنی‌ات (مذهب).

بیت ۴: کین سه را خصم است بسیار و عدو / در کمین ات ایستد چون داند او

  • قافیه: عَدُو / او

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر و ترادف (خصم، عدو)، کنایه («در کمین ایستادن» کنایه از قصد تباهی، دشمنی و ضربه زدن داشتن).

  • معنی: زیرا این سه مورد دشمنان و بدخواهان فراوانی دارد که اگر از آن‌ها آگاه شوند، بی‌درنگ در کمین می‌نشینند تا به تو آسیب برسانند.

بیت ۵: ور بگویی با یکی دو ، الوداع / کل سر جاوز الاثنین شاع

  • قافیه: الوداع / شاع

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیع (عربی سرودن مصراع دوم)، تضمین و تلمیح (اشاره به مثل معروف: «کُلُّ سِرٍّ جَاوَزَ الاثْنَینِ شَاعَ»).

  • معنی: و اگر رازت را حتی با یک یا دو تن در میان نهی، با پنهان ماندن آن خداحافظی کن؛ زیرا هر رازی که از دو لب (یا میان دو تن) بگذرد، همه‌جا پخش و شایع می‌گردد.

بیت ۶: گر دو سه پرنده را بندی به هم / بر زمین مان اند محبوس از الم

  • قافیه: هَم / اَلَم

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (اسلوب معادله و تمثیل پرندگان به‌هم‌بسته برای نمایاندن ناکامیِ ناشی از افشای برنامه و اشتراک نابجا)، جناس ناقص اختلافی (هم / الم).

  • معنی: اگر دو یا سه پرنده را با طناب به یکدیگر ببندی، بر اثر تقابل پروازشان بر زمین می‌مانند و از رنج و درد، محبوس و زمین‌گیر می‌شوند.

بیت ۷: مشورت دارند سر پوشیده خوب / در کنایت با غلط افکن ، مشوب

  • قافیه: خوب / مَشوب

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (خوب / مشوب)، کنایه («سرپوشیده داشتن» کنایه از کتمان و پوشیده‌داری).

  • معنی: اهل خرد و دانایان، رایزنی را در نهایت پنهان‌کاری انجام می‌دهند؛ یعنی آن را با سخنان کنایی و نکته‌های غلط‌انداز و گمراه‌کننده می‌آمیزند تا مقصود اصلی بر نامحرمان آشکار نگردد.

بیت ۸: مشورت کردی پیمبر بسته سر / گفته ایشانش جواب و بی خبر

  • قافیه: سَر / بی‌خبر

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد مفهومی (جواب دادن / بی‌خبر بودن)، کنایه («بسته‌سر مشورت کردن» کنایه از رایزنیِ پوشیده، رمزی و در لفافه).

  • معنی: پیامبر اکرم (ص) نیز در امور مهم، بسیار پوشیده و رمزی مشورت می‌فرمود؛ به گونه‌ای که یاران پاسخ پرسش را می‌دادند در حالی که از انگیزه و راز نهفته در آن بی‌خبر بودند.

بیت ۹: در مثالی ، بسته گفتی رای را / تا نداند خصم ، از سر ، پای را

  • قافیه: رای / پای

  • ردیف: را

  • آرایه: تضاد (سر / پای)، کنایه («سر از پا ندانستن خصم» کنایه از سردرگمی، گیجی و عجز دشمن از فهم نقشه)، جناس ناقص اختلافی (رای / پای).

  • معنی: پیامبر رأی و مقصود خود را در قالب مثالی پوشیده بیان می‌کرد تا دشمن سر از کارش درنیاورد و از آغاز تا پایان نقشه دچار سردرگمی بماند.

بیت ۱۰: او جواب خویش بگرفتی ازو / وز سوالش می نبردی غیر ، بو

  • قافیه: ازو / بو

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («بو نبردن» کنایه از پی نبردن، نفهمیدن و آگاه نشدن از راز)، تقابل مفهومی (جواب گرفتن / بو نبردن).

  • معنی: بدین‌گونه آن حضرت پاسخ و تدبیر مورد نیاز خویش را از مشاور دریافت می‌کرد، بدون آنکه فرد بیگانه و نامحرمی از باطنِ پرسش او کم‌ترین بویی ببرد.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید