جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 9
دَفْعْ گفتنِ وزیر، مریدان را
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
بیت ۱: گفت: هان ای سُخْرِگانِ گفت و گو / وعظِ گفتارِ زبان و گوشجُو
قافیه: گو / گوشجُو
ردیف: ندارد
معنی: وزیر گفت: ای کسانی که بازیچه و اسیر قیلوقال ظاهری شدهاید و همواره در پی پند و سخنان زبانی و شنیدههای ظاهری هستید!
بیت ۲: پنبه اندر گوشِ حِسِّ دون کنید / بندِ حِس از چشمِ خود بیرون کنید
قافیه: دون / بیرون
ردیف: کنید
آرایه: کنایه («پنبه در گوش کردن» کنایه از بستن راه نفوذ حواس ظاهری و نشنیدن؛ «بند از چشم بیرون کردن» کنایه از رها شدن از حجاب دید حسی).
معنی: گوشِ حواس فرومایه و ظاهری خود را ببندید و موانع و بندهای حسی را از دیدگان خود بردارید تا چشم و گوش باطنتان باز شود.
بیت ۳: پنبهٔ آن گوش سِرِّ، گوشِ سَر است / تا نگردد این کَر، آن باطن، کَر است
قافیه: سَر / کَر
ردیف: است
آرایه: جناس ناقص میان «سِرّ» (راز/باطن) و «سَر»؛ تضاد میان «گوش سر» (ظاهر) و «گوش باطن».
معنی: مانع و حجابِ گوش باطن و رازبین شما، همین گوش ظاهریِ سر است؛ تا زمانی که این گوش سر از قیلوقال دنیا کر نشود، گوش جانتان ناشنوا خواهد ماند.
بیت ۴: بیحِس و بیگوش و بیفکرت شوید / تا خطابِ اِرْجِعِی را بشنوید
قافیه: فکرت / ارجعی
ردیف: شوید / بشنوید (کلمات قافیه: فکرت / اِرجِع؛ یا با تسامح عروضی در پیوند قوافی)
آرایه: تلمیح به آیهٔ شریفهٔ «ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً».
معنی: باید از قید حواس ظاهری، شنیدههای مادی و اندیشههای جزئی رها شوید تا شایستگی شنیدن ندای بازگشت به سوی خداوند را بیابید.
بیت ۵: تا به گفت و گویِ بیداری دَری / تو ز گفتِ خواب، بویی کَی بَری؟
قافیه: دَری / بَری
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد میان «بیداری» و «خواب»؛ استفهام انکاری؛ استعاره تمثیلی («گفتگوی بیداری» استعاره از اشتغال به حواس ظاهری دنیا، و «گفت خواب» استعاره از ادراکات غیبی و مکاشفات باطنی).
معنی: تا زمانی که درگیر قیلوقال حواس ظاهری دنیایی هستی، چگونه ممکن است از اسرار جهان غیب و الهامات باطنی نشان و بهرهای دریافت کنی؟
بیت ۶: سَیرِ بیرون است، قول و فعلِ ما / سَیرِ باطن، هست بالایِ سَما
قافیه: ما / سما
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد میان «بیرون» و «باطن».
معنی: گفتارها و کردارهای ظاهری ما همگی مربوط به گردش در جهان مادی است، در حالی که سیر و سلوک معنوی در مراتب عالیتر از آسمانها جای دارد.
بیت ۷: حِسِّ خشکی دید، کز خشکی بِزاد / عیسیِ جان، پای بر دریا نهاد
قافیه: بزاد / نهاد
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح به معجزهٔ گام نهادن حضرت عیسی (ع) بر روی آب دریا؛ تضاد میان «خشکی» (عالم مادی) و «دریا» (عالم معنا)؛ اضافه تشبیهی در «عیسیِ جان».
معنی: حواس ظاهری تنها جلوههای خاکی را میبیند چرا که زاییدهٔ همین جهان خاک است، اما روحِ قدسی همانند عیسی (ع) بر دریای حقایق گام برمیدارد.
بیت ۸: سَیرِ جسمِ خشک، بر خشکی فتاد / سَیرِ جان، پا در دلِ دریا نهاد
قافیه: فتاد / نهاد
ردیف: ندارد
آرایه: تقابل و موازنه میان سیر جسم بر خشکی و سیر جان در دریا.
معنی: گردش و توان تنِ خاکی تنها بر روی زمین و امور مادی است، ولی پرواز روح و جان در ژرفای دریای معرفت جریان دارد.
بیت ۹: چونکه عُمْر اندر رَهِ خشکی گذشت / گاه کوه و گاه دریا، گاه دشت
قافیه: گذشت / دشت
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر میان «کوه»، «دریا» و «دشت».
معنی: وقتی تمام عمرت در مسیر حواس خاکی و دگرگونیهای ناپایدار صورتها سپری شد و در پستیوبلندیهای دنیا سرگردان ماندی...
بیت ۱۰: آبِ حیوان از کجا خواهی تو یافت؟ / موجِ دریا را کجا خواهی شکافت؟
قافیه: یافت / شکافت
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح به چشمهٔ آب زندگانی (آب حیات)؛ استفهام انکاری.
معنی: چگونه میتوانی به سرچشمهٔ حیات جاودان دست یابی و کی توان آن را داری که امواج دریای حقایق را بشکافی و به گوهر آن برسی؟
بیت ۱۱: موجِ خاکی، وَهْم و فهم و فکرِ ماست / موجِ آبی، مَحْو و سُکْرست و فناست
قافیه: ماست / فناست
ردیف: ندارد
آرایه: لفونشر مرتب (موج خاکی مربوط به ادراکات ذهنی، موج آبی مربوط به احوال عرفانی)؛ تضاد میان «موج خاکی» و «موج آبی».
معنی: امواج حاصل از جهان خاک چیزی جز توهم، عقل جزئی و افکار محدود ما نیست، اما امواج دریای معنا سرشار از بیخودی، مستی معنوی و فنای فیالله است.
بیت ۱۲: تا در این سُکْری، از آن سُکْری تو دُور / تا از این مستی، از آن جامی تو کور
قافیه: دور / کور
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام میان «سُکر» اول (مستی ناشی از علایق دنیوی) و «سُکر» دوم (مستی معنوی و عرفانی)؛ تضاد میان ظاهر و باطن.
معنی: تا زمانی که در مستی و بیخبریِ هواهای نفسانی به سر میبری، از مستیِ شهود حق دوری؛ و تا به این خمار گرفتاری، از دیدن بادهٔ معرفت محرومی.
بیت ۱۳: گفت و گویِ ظاهر آمد چون غُبار / مدّتی خاموش خو کُن، هوشدار
قافیه: غُبار / هوشدار
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه صریح (تشبیه سخنان و قیلوقال ظاهری به «غبار» مانع دید)؛ کنایه («خاموش خو کردن» کنایه از سکوت و مراقبه پیشه ساختن).
معنی: سخنان و اشتغالات ظاهری مانند گردوغبار جلوی بصیرت را میگیرد؛ هشیار باش و روزگاری خاموشی و سکوت را پیشهٔ خود ساز تا غبارها فرو نشیند.