جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 9

صفحه شخصی

دَفْعْ گفتنِ وزیر، مریدان را

1
گفت: هان ای سُخْرِگانِ گفت و گووعظِ گفتارِ زبان و گوش‌جُو
2
پنبه اندر گوشِ حِسِّ دون کنیدبندِ حِس از چشمِ خود بیرون کنید
3
پنبهٔ آن گوش سِرِّ، گوشِ سَر استتا نگردد این کَر، آن باطن، کَر است
4
بی‌حِس و بی‌گوش و بی‌فکرت شویدتا خطابِ اِرْجِعِی را بشنوید
5
تا به گفت و گویِ بیداری دَریتو ز گفتِ خواب، بویی کَی بَری؟
6
سَیرِ بیرون است، قول و فعلِ ماسَیرِ باطن، هست بالایِ سَما
7
حِسِّ خشکی دید، کز خشکی بِزادعیسیِ جان، پای بر دریا نهاد
8
سَیرِ جسمِ خشک، بر خشکی فتادسَیرِ جان، پا در دلِ دریا نهاد
9
چونکه عُمْر اندر رَهِ خشکی گذشتگاه کوه و گاه دریا، گاه دشت
10
آبِ حیوان از کجا خواهی تو یافت؟موجِ دریا را کجا خواهی شکافت؟
11
موجِ خاکی، وَهْم و فهم و فکرِ ماستموجِ آبی، مَحْو و سُکْرست و فناست
12
تا در این سُکْری، از آن سُکْری تو دُورتا از این مستی، از آن جامی تو کور
13
گفت و گویِ ظاهر آمد چون غُبارمدّتی خاموش خو کُن، هوش‌دار
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

بیت ۱: گفت: هان ای سُخْرِگانِ گفت و گو / وعظِ گفتارِ زبان و گوش‌جُو

  • قافیه: گو / گوش‌جُو

  • ردیف: ندارد

  • معنی: وزیر گفت: ای کسانی که بازیچه و اسیر قیل‌وقال ظاهری شده‌اید و همواره در پی پند و سخنان زبانی و شنیده‌های ظاهری هستید!

بیت ۲: پنبه اندر گوشِ حِسِّ دون کنید / بندِ حِس از چشمِ خود بیرون کنید

  • قافیه: دون / بیرون

  • ردیف: کنید

  • آرایه: کنایه («پنبه در گوش کردن» کنایه از بستن راه نفوذ حواس ظاهری و نشنیدن؛ «بند از چشم بیرون کردن» کنایه از رها شدن از حجاب دید حسی).

  • معنی: گوشِ حواس فرومایه و ظاهری خود را ببندید و موانع و بندهای حسی را از دیدگان خود بردارید تا چشم و گوش باطنتان باز شود.

بیت ۳: پنبهٔ آن گوش سِرِّ، گوشِ سَر است / تا نگردد این کَر، آن باطن، کَر است

  • قافیه: سَر / کَر

  • ردیف: است

  • آرایه: جناس ناقص میان «سِرّ» (راز/باطن) و «سَر»؛ تضاد میان «گوش سر» (ظاهر) و «گوش باطن».

  • معنی: مانع و حجابِ گوش باطن و رازبین شما، همین گوش ظاهریِ سر است؛ تا زمانی که این گوش سر از قیل‌وقال دنیا کر نشود، گوش جانتان ناشنوا خواهد ماند.

بیت ۴: بی‌حِس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید / تا خطابِ اِرْجِعِی را بشنوید

  • قافیه: فکرت / ارجعی

  • ردیف: شوید / بشنوید (کلمات قافیه: فکرت / اِرجِع؛ یا با تسامح عروضی در پیوند قوافی)

  • آرایه: تلمیح به آیهٔ شریفهٔ «ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً».

  • معنی: باید از قید حواس ظاهری، شنیده‌های مادی و اندیشه‌های جزئی رها شوید تا شایستگی شنیدن ندای بازگشت به سوی خداوند را بیابید.

بیت ۵: تا به گفت و گویِ بیداری دَری / تو ز گفتِ خواب، بویی کَی بَری؟

  • قافیه: دَری / بَری

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد میان «بیداری» و «خواب»؛ استفهام انکاری؛ استعاره تمثیلی («گفتگوی بیداری» استعاره از اشتغال به حواس ظاهری دنیا، و «گفت خواب» استعاره از ادراکات غیبی و مکاشفات باطنی).

  • معنی: تا زمانی که درگیر قیل‌وقال حواس ظاهری دنیایی هستی، چگونه ممکن است از اسرار جهان غیب و الهامات باطنی نشان و بهره‌ای دریافت کنی؟

بیت ۶: سَیرِ بیرون است، قول و فعلِ ما / سَیرِ باطن، هست بالایِ سَما

  • قافیه: ما / سما

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد میان «بیرون» و «باطن».

  • معنی: گفتارها و کردارهای ظاهری ما همگی مربوط به گردش در جهان مادی است، در حالی که سیر و سلوک معنوی در مراتب عالی‌تر از آسمان‌ها جای دارد.

بیت ۷: حِسِّ خشکی دید، کز خشکی بِزاد / عیسیِ جان، پای بر دریا نهاد

  • قافیه: بزاد / نهاد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح به معجزهٔ گام نهادن حضرت عیسی (ع) بر روی آب دریا؛ تضاد میان «خشکی» (عالم مادی) و «دریا» (عالم معنا)؛ اضافه تشبیهی در «عیسیِ جان».

  • معنی: حواس ظاهری تنها جلوه‌های خاکی را می‌بیند چرا که زاییدهٔ همین جهان خاک است، اما روحِ قدسی همانند عیسی (ع) بر دریای حقایق گام برمی‌دارد.

بیت ۸: سَیرِ جسمِ خشک، بر خشکی فتاد / سَیرِ جان، پا در دلِ دریا نهاد

  • قافیه: فتاد / نهاد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تقابل و موازنه میان سیر جسم بر خشکی و سیر جان در دریا.

  • معنی: گردش و توان تنِ خاکی تنها بر روی زمین و امور مادی است، ولی پرواز روح و جان در ژرفای دریای معرفت جریان دارد.

بیت ۹: چونکه عُمْر اندر رَهِ خشکی گذشت / گاه کوه و گاه دریا، گاه دشت

  • قافیه: گذشت / دشت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر میان «کوه»، «دریا» و «دشت».

  • معنی: وقتی تمام عمرت در مسیر حواس خاکی و دگرگونی‌های ناپایدار صورت‌ها سپری شد و در پستی‌وبلندی‌های دنیا سرگردان ماندی...

بیت ۱۰: آبِ حیوان از کجا خواهی تو یافت؟ / موجِ دریا را کجا خواهی شکافت؟

  • قافیه: یافت / شکافت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح به چشمهٔ آب زندگانی (آب حیات)؛ استفهام انکاری.

  • معنی: چگونه می‌توانی به سرچشمهٔ حیات جاودان دست یابی و کی توان آن را داری که امواج دریای حقایق را بشکافی و به گوهر آن برسی؟

بیت ۱۱: موجِ خاکی، وَهْم و فهم و فکرِ ماست / موجِ آبی، مَحْو و سُکْرست و فناست

  • قافیه: ماست / فناست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: لف‌ونشر مرتب (موج خاکی مربوط به ادراکات ذهنی، موج آبی مربوط به احوال عرفانی)؛ تضاد میان «موج خاکی» و «موج آبی».

  • معنی: امواج حاصل از جهان خاک چیزی جز توهم، عقل جزئی و افکار محدود ما نیست، اما امواج دریای معنا سرشار از بی‌خودی، مستی معنوی و فنای فی‌الله است.

بیت ۱۲: تا در این سُکْری، از آن سُکْری تو دُور / تا از این مستی، از آن جامی تو کور

  • قافیه: دور / کور

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس تام میان «سُکر» اول (مستی ناشی از علایق دنیوی) و «سُکر» دوم (مستی معنوی و عرفانی)؛ تضاد میان ظاهر و باطن.

  • معنی: تا زمانی که در مستی و بیخبریِ هواهای نفسانی به سر می‌بری، از مستیِ شهود حق دوری؛ و تا به این خمار گرفتاری، از دیدن بادهٔ معرفت محرومی.

بیت ۱۳: گفت و گویِ ظاهر آمد چون غُبار / مدّتی خاموش خو کُن، هوش‌دار

  • قافیه: غُبار / هوش‌دار

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه صریح (تشبیه سخنان و قیل‌وقال ظاهری به «غبار» مانع دید)؛ کنایه («خاموش خو کردن» کنایه از سکوت و مراقبه پیشه ساختن).

  • معنی: سخنان و اشتغالات ظاهری مانند گردوغبار جلوی بصیرت را می‌گیرد؛ هشیار باش و روزگاری خاموشی و سکوت را پیشهٔ خود ساز تا غبارها فرو نشیند.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «دَفْعْ گفتنِ وزیر، مریدان را»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید