مهدی حیدری
آزاد
دنبال کننده 5
دنبال شده 0
اقیانوس موهایت
به گِردِ گردنت داری هزاران موجِ غلتان رنگ شب چون عمقِ اقیانوس درخشان مثل مروارید به نرمی و لطافت همچو ماهِ نو که میلغزند بر هم هر زمان آهسته رویت را ز سمتی سوی دیگر با هزاران ناز گردانی و من آن ماهیِ شوریدهی شیدایِ شیرین فال همان مجنونِ خوش اقبال که بنیادی ترین پرسش برایش یک کدامین است! کدامین موج را او برگزیند؟ تا که خود را غرق گرداند که اقیانوسِ موهایت برایش آخرین مأمن برای زنده ماندن جان سپردن جاودان گشتن در اعماق جهان باشد و روحم بعد از آن گردد نسیمی مست که از امواج اقیانوس برمیخیزد و رندانه پاورچین خودش را از میان آن همه انبوهِ چین در چین که چون پرچین به دور گردنت آویختی پیچیده در هم... همچون خوشهی پروین به باغِ سیبِ سرخت میرساند از برای چیدنِ یک بوسهی شیرین و اکنون مانده یک تردیدِ شیرینتر از آن: پناهِ امن و ماندن در میانِ چینِ موهایت، و یا دزدانه چیدن... سیبِ شیرینِ گلویت را!
+
+
+
مخاطب عمومی
مخاطب عمومی
3 ساعت پیش