معنی یککلمه
6 بازدید
[ یَ / یِ کَ لِ / لَ مَ / مِ ] (ص مرکب) متفق. (یادداشت مؤلف). هم سخن. هم قول. هم عقیده : اصحاب به یک کلمه از حضرت خواجه درخواست کردند که او به غایت بد کرد. (انیس الطالبین ص ۱۷۲). - یک کلمه شدن؛ همدل و همزبان گشتن. متفق القول شدن : همه یک کلمه شدند و گفتند راست می گویی. (کلیله و دمنه). با برادرش قطب جهان و ابن عمش قوام الملک به خذلان بایدو نصرهٔ غازان یک کلمه شدند. (تاریخ غازانی ص ۸۷).
کلمات همقافیه با «یککلمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر