معنی یکنشست
5 بازدید
[ یَ / یِ نِ شَ ] (ص مرکب) به معنی یک شست است که همنشین و رفیق و مصاحب باشد. (برهان). یک شست. (آنندراج). کنایه از همنشین. (انجمن آرا). همنشین. مجالس. مصاحب. (ناظم الاطباء). || (ق مرکب) یک بار. یک هنگام. فی المجلس. (یادداشت مؤلف). در یک جلسه. بی فاصلهٔ زمانی: فلان کس سه تا خربزه را یک نشست خورد.
کلمات همقافیه با «یکنشست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر